پیام نما

ایرانگردی و جهانگردی عدالت عابدینی

پیام نما

ایرانگردی و جهانگردی عدالت عابدینی

پیام نما
پیوندهای روزانه

۳ مطلب در اسفند ۱۳۹۹ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

سخن پایانی سال 99

کم مانده بود بعد از سال ها که معمولا سخن پایانی سال دارم، امسال دیگر سخن پایانی سال را ننویسم. چرا که ویدئویی به همین مناسبت منتشر کرده ام. اما هر چه فکر می کنم نوشتن چیز دیگری است. الان هم تدارکات سفر را می دیدم و رفته بودم کیک دزفولی سفارش بدهم. آمدم خانه گفتم حیف است که سخن پایانی سال  را در وبلاگ ننویسم. 
امسال سال خوب برای بعضی ها و بد برای خیلی ها بود. سال خوب نیاز به توضیح ندارد، اما بد بودنش  دو دلیل عمده دارد یکی بیماری کرونا که از بهمن ماه 99 در ایران شیوع پیدا کرد و در دیگر نقاط کشور گسترش یافت. همچنین دردیگر کشورها هم چنین جریانی برقرار بود. آدم ها زیادی هم جانشان را هم به خاطر همین بیماری از دست دادند که جای تاسف دارد. ولی در میان این رفتگان فوت یکی از همکاران و دیگری استاد شجریان برایم ناراحت کننده تر بود. هر چند که بیماری استاد به خاطر کرونا نبود و سالها درگیری بیماری دیگری بود. 
مسئله دیگر مسئله مربوط به گرانی ها بود که خیلی لجام گسیخته بود. در داخل کشورها این جناح می خواهد مشکلات را به گردن جناح دیگر بیاندازد و قص الی هذا. این درست است ولی واقعیت اصلی به تحریم بر می گردد. همین تحریم باعث این گرانی ها و ... شده است نمی خواهد زیاد دنبال دلیل این ها بگردیم. هر چه باشد مردم بسیار در سختی و مشکلات افتاده اند. الان هم که این مطلب را می نویسم مردم را می بینم که حسابی رفته اند و صف مرغ ایستاده اند که یاد صف ایستادن ها سال های جنگ می افتم. امیدوارم که هر چه زودتر اینها ریشه بکنند. 
کرونا دلیل محکمی شد برای من که دیگر سفر با دوچرخه نه در داخل داشته باشم و نه در خارج از ایران. تا سه ماه اول سال که اصلا از شهر هم بیرون نرفتم و بعد کم کم سفرهای یکی دو روزه را شروع کردم. 
اما کرونا چند ویژگی مهم داشت. یکی اینکه فرصت مطالعات من بیشتر شد و دیگر اینکه توانستم ویدئوهای کوتاهی را آماده کنم که بیشتر مربوط به ایرانگردی و جهانگردی می شد. تجربیات خوبی را هم در این زمینه به دست آوردم و این خود استارتی بود برای ساخت فیلم بلند مستند. اما هنوز شروع نکردم. بیش از چهل ویدئوی کوتاه توانستم تهیه کنم که رکوردی برای خودم بود. 
در نشریه سلام بچه ها هم حسابی فعال بودم و توانستم مطالبی را در خصوص ایرانگردی در این نشریه به چاپ برسانم البته به طور پخش و پراکنده هم در نشریات دیگری هم فعال بودم. 
در همین اواخر سال تجهیزاتم برای کارهای فیلمبرداری و عکاسی بیشتر شده است و امیدوارم که بتوانم برای سال بعد کارهای با کیفیت و بهتری را عرضه کنم. 
به نظرم که دیگ بیش از این پرحرفی نکنم و بروم خودم را آماده سفر امسالم بکنم. 

تا سال بعد 
حق یارتان
 

  • عدالت عابدینی
  • ۰
  • ۰

 

دریای عمان

 

هنوز حرفم با خانم شهرکی رئیس روابط عمومی وقت منطقه آزاد چابهار به نیمه راه نرسیده که گوشی را بر می دارد. با یک تماس امکان اقامت سه روزه به همراه یک راهنما و راننده را برایم فراهم می کند. 
نمی دانم اسمش را می شود گذاشت شانس یا اینکه به قول فیلمی این شانس را با پیگیری هایم خودم توانستم ایجاد کنم. 
دغدغه اصلی ام از سفر به چابهار حل شد. راستش چابهار تا پایتخت راهش خیلی دور و دراز است. با  اتوبوس و قطار به رفتنش نمی ارزد. اول باید به بندر عباس رفت و از آنجا هم ششصد کیلومتر با اتوبوس از ساحل دریا تا چابهار رهسپار شد. دیگر زواری برای آدم باقی نمی ماند. پس بهترین گزینه سفر هواپیما می شود. 
ولی مشکل دیگری می ماند.  اینکه چابهار به تنهایی زیبایی خاصی ندارد. بیشتر دیدنی هایش در اطرافش است. منظورم دیدنی های طبیعی اش است. یا باید وسیله دربستی گرفت به آنجاها رفت یا اینکه  متوسل به تورها شد که من حوصله هیچ کدامش را نداشتم. 
وقتی به چابهار رسیدم با دوست کوچ سرفینگی ام تماس می گیرم و می روم به خانه اش. 
میزبان خوبی بود. خودش اصالتا کرد بود ولی خانواده اش در تهران ساکن هستند. با این حال مدتی بود که  زندگی در چابهار را انتخاب کرده بود. دوست داشت چابهار را نشانم دهد. اما من تمایل نداشتم مزاحمش شوم. پرسان پرسان سر از شهرداری و بعد منطقه آزاد و آخرش خانم شهرکی در می آوریم. او را به خدا می سپارم و خودم را به منطقه آزاد. 
آقای صادقی در همان روابط عمومی کار می کند. یکی از کارهایش عکاسی است. همراهم می شود. لباس سفید و  خوش پوش  بلوچی  به تن دارد. 


خود شهرستان چابهار چون منطقه آزاد است پر از مراکز فروش کالا است. انواع فروشگاه ها و پاساژها در آنجا دیده می شود. بیشتر اجناس خارجی هستند. خیلی از مسافرها به نیت خرید از شهرهای دور به آنجا می آیند. جان می دهد برای خانم ها! اما امان از بُعد مسافت. 
صنایع دستی رونق خوبی در این شهرستان دارد. مرد و زن و پیر و جوان انواع صنایع دستی را تولید می کنند که مختص خود آنجاست. 
باز سنتی اش واقعا دیدنی است. فقط رنگ است که آنجا آدم می بیند. انواع اغذیه فروشی ها هم در آنجا هست. برای سلایق مختلف غذاهای مختلف پیدا می شود. غذاهای دریایی اش که حرف ندارد. 
اما در کنار ظاهر زیبای شهر، نازیبایی ها هم بدی هم اطرافش هست. فقر بیداد می کند. جایی رفتیم که رسما سیم های برق روی زمین ولو بودند. 
پدری دخترش را به رغم استعدادی خوبی که دارد از رفتن به مدرسه منع می کند. اول در مقابلش می ایستم آخه چرا ؟ بعد می گوید:«از خانه تا مدرسه دخترم در امنیت نیست! خود من هم چند وقت پیش توسط افرادی تیر خورده ام.»

پدیده گل افشان چابهار


گل افشان صد کیلومتر ی تا غرب چابهار فاصله دارد. مجموعه فعل و انفعالات زمین باعث می شود که گل از دل  زمین به بیرون بزند. و این خود یک پدیده طبیعی بسیار زیبایی را در همان حوالی ایجاد کرده است. 
قلعه تیس، تالاب لیپار، درخت مکرزن، منطقه حفاظت شده گاندو، بندر گواتر برخی دیگر از دیدنی های این شهرستان هستند. 
با مدیریت خوب می شود این منطقه را به یکی از قطب های مهم گردشگری و ثروت تبدیل کرد. 
 

آقای صادقی و راننده همراه

 

پیرمرد و شتر

 

تالاب لیپار

 

موز چابهار

 

دختران بلوچی

 

 

 

 

 

  • عدالت عابدینی
  • ۰
  • ۰

روستای پالنگان|عکس از عدالت عابدینی

 

ما به شادی جمعی خیلی نیازمندیم خیلی 
رفتن به پالنگان یکی از بی برنامه ترین سفرهای من در چند سال پیش بود. شرح ماجرایش الحق شنیدنی است. تهران می روم. سوار اتوبوس سنندج می شوم. از پسر جوانی که بغل دستم است در مورد کردستان سوال می کنم. چند جای دیدنی  معرفی می کند که بروم و ببینم. 
از اتوبوس پیاده می شوم. باز با یکی از راننده ها  همدم می شوم جای دیگر را معرفی می کند. از میان کوه ها رد می شویم تا به روستا می رسیم. روستا از آن بالا دیدنی است. منظورم از بالا، بالای کوه است.  چرا که روستا تقریبا بین دو کوه قرار گرفته است. طبعتا وقتی که روی کوه باشد، پلکانی هم است. 
دوربین به دست با یک کوله پشتی وارد روستا می شوم. یک راست می روم سراغ دهیار یعینی شهریار. 
شهریار سوار موتور تریل است. راهنمایی می کند به کجاها بروم. یک سری به ابشار روستا و رودخانه و دیدنی های اطراف می اندازم و با غذای سنتی آنجا از خودم پذیرایی می کنم. 
اما به هنگام برگشت، شهریار را دوباره می بینم. به خانه شان می برد که درست در کنار رودخانه با چشم انداز عالی قرار گرفته است. 
حرف حرف می زنیم تا اینکه به یک رویداد عالی می رسیم. می گوید یک ماه مانده به عید دعوتم می کند برای یک جشن بزرگ. کور چه می خواهد یک چشم بینا و یک جشن  آن هم چه جشنی
اسفند ماه است که به دعوت شهریار روستای پالنگان می روم. جمعیت فراوانی از روستا و روستاهای اطراف و شهرهای دور و نزدیک آمده اند. 
چه حسی خوبی دارد این همه لباس رنگی می بینم.  همگی برای یک جشن بزرگ آمده اند. 
این مراسم با محوریت آتش است. 


تمامی مردم کوچک و بزرگ، زن و مرد، دختر و پسر، پیر و جوان همه و همه در این مراسم حضور دارند. آنها با پوشش هایی کاملا کُرد و لباس هایی رنگی محیطی شاد و تحسین برانگیز را به وجود آورده اند.
آتش که نمادی از پاکی در میان مردم کرد است، نقشی اساسی و مهم در این مراسم دارد.
ابتدا هیزم هایی که در مرکز روستا جمع آوری شده اند، توسط یکی از بزرگان روستا آتش زده می شود.

مشغل های آتش در دست جوانان |عکس از عدالت عابدینی


دختران و پسران جوان به صورت یک در میان مشعل هایی دردست دارند در صف هایی ایستاده اند و این خود نمادی از عدم تفاوت و یک دستی و برابری آنهاست و نشان از آن دارد که زنان از گذشته ای دور همراه و دوشادوش مردان در شادی ها و غم ها بوده اند و جنسیت دلیلی بر محدودیت نیست.
شعله های آتش که افروخته می شوند، دختران و پسران یک به یک مشعل های شان را آتش می زنند. بدینوسیله این نماد پاکی به نسل جوان تحویل داده شود و آنها هستند که باید این نماد را حفظ و نگهداری کنند و به آیندگان برسانند.

شعله آتش |عکس از عدالت عابدینی


آتش همیشه سوزان است و به بالا می رود و هیچ وقت به سمت پایین نمی آید.
جوانان نیز پس از آتش زدن شعله ها و عبور از رودخانه پر آب روستا ازکوچه پس کوچه های پلکانی روستا به بالا می روند و جوانانی که درون شان آتشین است این شعله ها را به آنهایی که در بلند ترین ساختمان روستا ایستاده اند، می رسانند. آنها همچون زبانه آتش هستند که نمی ایستند و فوران می کنند و به بالا می روند.
همزمان مراسم رقص و پایکوبی زنان و مردان و دختران و پسران به شیوه ای کردی برگزار می شود.
این رقص و پایکوبی نیز نمادی از اتحاد و یکدستی مردمان این دیار دارد. همه یک ریتم دارند، پای خود را جای پای نفر جلوتر خود می گذارند و راهش را ادامه می دهند.
و گروهی دیگر از مردم به تماشای این صحنه زیبا می پردازند

 

مشعل به دستان |عکس از عدالت عابدینی

 

دختران کرد |عکس از عدالت عابدینی

 

پسران کرد

 

پالنگان

 

زنان در روستای پالنگان |عکس از عدالت عابدینی

 

رقص کردی مردان |عکس از عدالت عابدینی

 

پسر کرد|عکس از  عدالت عابدینی

مشغل ها بر بالای روستای پالنگان |عکس از عدالت عابدینی

 

پیرزن پالنگان |عکس از عدالت عابدینی

بزرگ روستای پالنگان |عکس از عدالت عابدینی

  • عدالت عابدینی