پیام نما

ایرانگردی و جهانگردی عدالت عابدینی

پیام نما

ایرانگردی و جهانگردی عدالت عابدینی

پیام نما
پیوندهای روزانه

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نهبندان» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

روستای دهسلم

آقای جعفری از ناامنی جاده ای می گوید که در حال حرکت در آن هستیم. می گوید در اینجا یا قاچاقچیان مواد مخدر بودند یا آدم! 
بلافاصله می پرسم: آدم هم قاچاق می کردند؟
می گوید: منظورم قاچاق افغانی ها از آن سوی مرز بود. 
جاده به قدری ناامن بود که از ابتدای شب دیگردر آنجا امکان تردید نبود. اما سال هاست دیگر به واسطه تلاش های نیروی انتظامی امنیت نسبی در این منطقه برقرار شده است. 
هیجان زیادی برای دیدن روستایی دارم که به سمتش می رویم. روستایی تک و تنها در انتهای جاده ی نهبندان به سمت کرمان. 
روستایی که بعد از آن تا 200 کیلومتری هیچ آبادی ایی نیست. 

کوه های مریخی


بعد از عبور از کوه های مریخی به سمت غرب به مسیری صاف و هموار می رسیم که هیچ موجودی جز شترهای در حال چرا نیست. 
روستای دهسلم از دور با نخل های ایستاده و استوارش دیده می شود.  گفته می شود این روستا توسط شخصی به نام «سلم» ساخته شده، به همین خاطر به آن دهسلم می گویند. 
بالاخره به روستا می رسیم. روستا تقریبا خاله از سکنه هست. یا لااقل ما کسی را نمی بینیم.  کمی نمی گذرد با آقایان گلی و پروین آشنا می شوم که در آنجا مشغول تدریس هستند و با ما همراه می شوند برای نشان دادن قسمتهای مختلف روستا. 

دهسلم
کوچه پس کوچه روستا را کمی شن گرفته است. اینجا هم مردم و هم خانه سازگار با کویر شده اند. معماری خانه باید به گونه ای باشد که خوب از سرما و گرما حفاظت کند. 
قلعه ای هم در اطراف روستا هست که دیواری از آن بیشتر باقی نمانده است. قلعه ها هم دیگر کاربری گذشته را ندارد. 
کمی جلوتر که می رویم زمین های کشاورزی آنجا را می بینیم. سبزتر از آنجایی بود که تصورش را می کردم. چطور امکان داشت در حاشیه کویر چنین زمین های سرسبزی باشد. 
نخلستان ها، رودشور، دریاچه نمک و کویر دهسلم برخی دیگر از دیدنی های دهسلم هستند. 

 

خانه سنتی دهسلم

خانه روستایی در دهسلم

خانه ای در دهسلم

به نظر می آید جای کولر در اینجا زیادی است 

شترها در دهسلم

بیشتر مردم دهسلم کار شترداری می کنند

داخل روستای دهسلم

روستای دهسلم از بام خانه

طبیعت روستای دهسلم

نخلستان ها و مزارع زیبای دهسلم 

قلعه دهسلم

بازمانده هایی از قلعه قدیمی در روستا

مردم منتظر دهسلمی

مردمانی در انتظار بازگشت یک زائر - تصاویر مربوط به زمان قبل از کرونا است 

کوه های مریخی

کوه های مریخی بین دهسلم تا نهبندان

کوههای مریخی دهسلم

جاده زیبای دهسلم به نهبندان

 

  • عدالت عابدینی
  • ۰
  • ۰

کولی های نهبندان

در نهبندان با سه صحنه متفاوت مواجه می شوم؛ سه صحنه با یک نتیجه
صحنه اول مربوط به کودکان کولی است که با لباس های رنگارنگ بلوچی کنار چادرهای به هم وصله شده شان ایستاده اند. در آن زمین خاکی همگی پابرهنه هستند. پدرشان هم لباس بوچی جگری موها حالت دار در حال تکاپو و البته خنده ست. اصلا همه شان می خندند. انگار نه انگار که بدبخت هستند. 
راستش من هم خیلی احساس دلسوزی نمی کنم. معمولا  اهل «آخی گفتن» و «عزیزم» نیستم. خب می خندند دیگر من چرا ناراحت باشم!؟

کولی های نهبندان

صحنه دوم مربوط به پیرمردی است در یکی از روستاها؛ پیرمردی با موهایی سفید و صورتی تو رفته که گوسفندان لاغرش در آن زمین خشک و کم علف مشغول چرا هستند. تا مرا می بیند زبان شکوه باز می کند. 
با من جوری دردِ دل می کند انگار همین الان به مجموعه زیردستم دستور می دهم سریعا به مشکلات او رسیدگی کنند؛ مجموعه ای خالی از قدرت و نیروی انسانی!
در داخل روستا پیرزنی وقتی می بیند من در حال فیلم گرفتن از مرغ و خروس های کنار منزلش هستم با طعنه می گوید: «این جونورا چی دارن فیلم می گیری! بیا وضع زندگی ما را ببین!» 
او هم شکایت دختر دانشگاه رفته اش را می کند. دخترش کارشناسی ارشد باستان شناسی از دانشگاه بیرجند دارد. حالا آن را قاب کرده و کمی هم افسردگی به سراغش آمده است.
دختر در ظاهر چیزی از افسردگی نشانم نمی دهد. طبیعتا نباید هم نشان بدهد.
من فقط دختر را تحسین می کنم که توانسته از آن روستا سر از دانشگاه در بیاورد. تا همینجا هم همتش خیلی خوب بوده است. 
ولی معماری  روستا واقعا دیدنی است. کمتر پایتخت نشین و گردشگری شاید حتی اسمش را شنیده باشد. کوچه های خلوت، دیوارهای کاهگلی، سقف گنبدی حس و حال آدم را حسابی عوض می کند. تا چشم کار می کند در دو دست ها سکوت است و کمی آن طرف تر کویر.
در ادامه با آقای جعفری و فرزندش از  چند جای دیدنی طبیعی اطراف هم دیدن می کنیم. 

 


برویم سر صحنه سوم
آقای شعبانی مسئول میراث فرهنگی شهرستان نهبندان خانم ریواز را به من معرفی کند؛خانمی هنرمند که متخصص در صنایع دستی است. با هزینه خودش تابستان ها کلاس هایی را برای دختران به صورت رایگان راه اندازی می کند تا هنر نیاکانش را  به نسل های بعدی انتقال دهد. ضمن اینکه در سنگ ها قیمتی هم تبحر دارد. 
به نظرم این کولی ها و روستایی هایی که دیدم فقیر مادی نبودند. سرمایه داشتند اما نمی دانستند چطور از آن استفاده کنند. 
با ایجاد رابطه بین این افراد و کمی هم تبلیغ در فضای مجازی و بازاریابی می توان تا حد زیادی مشکل مشکل داران را حل کرد. 
خانم ریواز صنایع دستی آموزش می دهد. دختر خانم تحصیلکرده پیش او آموزش ببیند و آموزش می دهد به هم دهاتی هایش. روستا و روستاهای اطراف هم می توانند به فعالیت های گردشگری مشغول باشند. 
یک همت و اراده می خواهد. 
آیا شما پیشنهاد یا چاره دیگری هم دارید؟

 

 

 

 

روستای استند نهبندان

 

صنایع دستی نهبندان

  • عدالت عابدینی