پیام نما

ایرانگردی و جهانگردی عدالت عابدینی

پیام نما

ایرانگردی و جهانگردی عدالت عابدینی

پیام نما
پیوندهای روزانه

۲ مطلب در شهریور ۱۴۰۰ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

 

دوچرخه و روستای کهندان

- منظورت حاج غلومه که  بازنشسته آموزش پرورشه؟ 
-    بله بله منظورم همونه!
همان ابتدای کار اشتباه کردم و گفتم آقای غلامرضا کهندانی. معمولا نام رسمی با نام متداول در بین مردم فرق می کند. حسابی خسته ام. باید این حق را به من بدهید.  دلیلش را می گویم.
اول اینکه ساعت چهار بعد از ظهر با دوچرخه از روستای دولت آباد به سمت کهندان حرکت کردم. دوم اینکه مسیر سی کیلومتری کلا سربالایی بود. آفتاب تیز تابستان با شیب تند جاده، انگاری مرا روی زمین انداخته و به سینه خیز رکاب زدنم مجبور کرده بودند. هم عرق بود و هم نفس زدن. آمادگی روزهای اول سفر را هم به این سختی اضافه کنید. روستای کهندان مثل باریکه ای بین شهرهای ساوه از شمال شرق و اراک از جنوب غرب دو شهر مهم استان مرکزی قرار گرفته است. ولی  جالب اینکه متعلق به استان قم است و تا خود شهر قم 85 کیلومتر فاصله دارد. 20 کیلومتر بیشتر هم با تفرش فاصله ندارد.
خنکی ارتفاعات و درختان بلند توت و گردو تا حدی خستگی آدم را می برد. ولی شیب تند هر از چندگاهی وادارم می کند به پیاده روی و  گهی زین به پشت بودنم.
بعید می دانستم غروب به کهندان برسم. حدود پنج کیلومتر نرسیده به کهندان، روستای دیگری به نام «ونان» قرار دارد. ییلاق نشین است و جای اعیان نشینان از تهران و شهرستان های اطراف علاوه بر مردم روستا. خانه های آنچنانی هم  تا دلتان بخواهد در آنجا ساخته اند. توت در کنار جاده آنقدری زیاد هست که مردم با وسایل نقلیه شان ایستاده اند و توت ها ریخته شده روی زمین را جمع می کنند. البته روستاهای دیگری هم در طول مسیر هستند. 

کوه وتوس

کوه وتوس کهندان  - عکس از عدالت عابدینی

خوشبختانه قبل از غروب آفتاب کهندان می رسم. کهندان بر دامنه کوه قرار دارد. هم راستا با روستا کوه وتوس با ارتفاع حدود 2700 از کوه های مهم استان قم است و درست روبروی آن علم کوه قرار دارد. البته نباید این علم کوه را با علم کوه دماوند اشتباه گرفت.  
توت، گردو، فندوق و گیلاس مهمترین محصولات باغی این روستا است. توت و فندق آنقدر مرغوبند که در کشور مطرح هستند. 
با آدرسی که مردم می دهند به سمت خانه حاج غلامرضا می روم. او هم در حال آمدن به سمتم است. راستش اولین بار است که می بینمش. به واسطه دوستِ دوستم چند روز قبل، تلفنی با اون صحبت کرده بودم. در مورد ادامه  مسیر کهندان به تفرش پرسیده بودم.  آخرش دعوت کرده بود بروم به خانه اش. 
همان ابتدا می گوید به خانه خودشان برویم یا یک خانه دیگر که خالی است و می تواند اختصاص به خودم داشته باشد. با این نیت که در آن خانه راحت تر باشم. 
از آنجایی که دوست دارم هم صحبتش باشم، انتخاب را می گذاریم به رفتن خانه خودش.

استراحت دوچرخه در حیاط خانه

خانه درِ کوچک سفید با حاشیه ای آبی تیره دارد. ورودی خانه چند پله می خورد. به اتفاق هم دوچرخه را بلند و وارد حیاط خانه می کنیم. دوچرخه را گوشه سمت چپ می گذارم. فرمان دوچرخه قشنگ رو به طبیعت روستا قرار می گیرد. دوچرخه هم باید خستگی اش در برود. 
موکت در حیاط پهن و پشتی ها روی دیوار تکیه داده شده اند. بساط چای و هنداونه و گردو و فندق و توت همانجا فراهم است. در آن تابستان و بعد از آن رکاب زدن، هندوانه مثل قالب یخی می ماند که سریع در دهانم آب می شود و بین سلول های خسته بدنم تقسیم می شود. از بس که تشنه ام. 

 

تزئینات دیوار خانه کهندانی 

 

خانه سقفی چوبی دارد مثل آن قدیم ها! درخت و گل  داخل حیاط،  طراوت را به تمام وجود آدم می دهد. دیوارهای خانه با انواع گلدان های مصنوعی و طبیعی، و ساعت تزیئن شده اند. در یکی از اتاق ها هم به یاد قدیم، چراغ گردسوز و فانوس بازنشسته گوشه ای نشسته اند.
بعد از کمی صحبت، آقای کهندانی اجازه می خواهد تا به مسجد برود و برگردد. بدم نمی آید همراهی اش کنم تا در آنجا کمی بیشتر مردم را ببینم. 
در کوچه پس کوچه، مردم احترام خاصی به حاج غلامرضا دارند. زنان در  گروه های چند نفره با چادرهای رنگی روبروی خانه ای جمع شده اند و مشغول گپ و گعده اند. مسجد در قسمت پایین روستا قرار داد. مسیر شیب به سمت پایین و با درختان پهن برگ است. داخل مسجد بیشترپیرمردها هستند. به خاطر وضعیت کرونا،  نماز جماعت نیست. نوه های حاج غلامرضا هم که دختر و پسر هستند، سعی می کنند ادای نماز خواندن بزرگ تر ها را در بیاورند. 
شب جمعه است و بساط نذر هم در مسجد و کوچه پس کوچه های روستا به راه است. 

غلامرضا کهندانی

آقای غلامرضا کهندانی میزبانم در روستای کهندان 

کهندانی 64 سال سن دارد.  بازنشسته دانشگاه فرهنگیان است. مسئول تغدیه و بهداشت بوده. آشپز قهاری است به طوری که آموزش آشپزی نه تنها  برای ایران ها، بلکه برای عربستانی ها، سودانی ها و بنگلادشی ها هم داشته است. بعد از بازنشستگی به روستا آمده و علاوه بر کشاورزی، تفریح اش را هم دارد. عاشق کوهنوردی و متنفر از دود و دم است. اهل ماشین و موتور هم نیست. با وجود آشپز بودن عاشق غذاهای طبیعی و کمتر به سمت غذاهای رستورانی می رود. در مدتی که مسئولیت نظارت بر مواد غذایی داشته، به مدت 4 سال مانع از ورود گوشت برزیلی به علت مشکل دار بودنش به داخل کشور شده است. نظم در زندگی را بهترین لذتش می داند. 
خودش در تئوری از آشپزی اش گفت ولی همسرش در عمل شام آنچنانی آماده کرد. فسنجان و کشک بادمجان  با دوغ و ترشی که سفره را مزین کرده بودند. 
خانه های روستای کهندان همگی شیروانی ها رنگارنگ دارند مثل شمال.

علم کوه قم

باغات روستای کهندان

یک ماه از تابستان گذشته و الان فصل چینش توت روستاست. چیدن توت تقریبا از 15 تیرماه شروع می شود و تا پایان مرداد ادامه دارد. این توت یکی از مرغوب ترین توت های کشور است.

تورهای توت

تورهای مخصوص برای جمع آوری توت های چیده شده 

پارچه های توت

پارچه های وصله شده به هم که در گذشته بیشتر و در حال  حاضر کمتر برای جمع آوری توت های استفاده می شوند

چیدن توت به این صورت است که زیر درختان توری پلاستیکی سبز رنگی را به فاصله یک متری از سطح زمین به درختان می بندند و بعد توت ها را بر روی آن می چینند. قدیمی ها هم پارچه های رنگی وصله شده را کنار هم قرار می دادند. روش جدید  علاوه بر چیدن آسان، مانع از خوردن توت به سطح زمین و آلودگی آن می شود.. بعد از این مرحله، توت ها را به خانه می آورند. معمولا زن ها مسن نسبت به تفکیک آن اقدام می کنند. تفکیک برای جدا کردن توت ها مرغوب و کم کیفیت تر است. باران برای توت در فصل برداشت اصلا خوب نیست. 
گیاهانی مثل آویشن، شکرتیغان، بومادران، چایی کوهی، گوزنگ، پونه، ریواس، سماق هم در روستا هستند که برخی از اینها گیاهان دارویی هستند. 
تیپ آدم ها مختلفی را در باغات و خود روستا می شود دید.

از شخصی که مردم او را سرهنگ خطابش می کنند و می گویند بیست سالی جزء تیم اسکورت شاه بوده و حالا دست به عصا روی صندلی نشسته و کار کردن همسرش در برداشت توت را نگاه می کند. 

جوانی که با مهارت و فرزی بالای درخت می رود و می گوید این عکس ها و فیلم ها را به مسئولان نشان نشده که کاری برای ما نکردند. 
خانم مسنی که همسرش جانباز است و دو بچه معلول دارد. در جریانات انقلاب فعال بوده و اعلامیه پخش می کرده ولی الان نتیجه مبارزاتش را متفاوت می بیند. 
اما حبیب کهندانی آقا بزرگ یک چیز دیگر است. اصلا خودش یک عمل گرا و طبیعت دوست واقعی است. هم خوب صحبت می کند و هم شعر نغز می خواند. 

در سال 83 از نیروی هوایی بازنشسته شده است. قبل از بازنشستگی امکانات خود را به روستای کهندان ریخته است و علاقه خاصی به طبیعت دارد،  به طوری که تمام خیابان را گلکاری و درختکاری کرده است. پیاز، انجیر، توت فرنگی کنار خیابان کاشته حتی از زعفران هم دریغ نکرده است. جدول های خیابان را رنگ کاری کرده است  بارها طبیعت دوستی اش را مورد تاکید قرار می دهد. و چه خوب شعر از حفظ می گوید: 
قدی که بحر خدمت خلق علم شود ... بهتر از قامتی است که به محراب خم شود 
صدها فرشته بوسه بر آن دست می زند ... که از کار خلق یک گره بسته باز کند 
این روستا این طبیعت خوب و مردمان مهرورز هم داشته باشد، حیف نیست که یک بومگردی نداشته باشد تا علاقمندان بیایند و همه این زیبایی ها را یک جا ببیند. 

خوشبختانه بومگردی «کلبه وتوس» این مشکل را هم کرده است. آقای کهندانی و خانم «تک مار» زوجی هستند که بعد از چند سال تلاش این بومگردی را با معماری حیرت انگیز راه اندازی کرده اند. اتاق های مرتب، حیاط بزرگ با آلاچیق های متعدد و طراحی منحصر به فرد این بومگردی که رو به باغات کهندان دارد آنرا بسیار دلپسند  و مفرح کرده است. 

بومگردی وتوس

بومگردی کلبه وتوس 

وقتی متوجه می شوم خانم «تک مار» نقش عمده ای در ساخت این بنا داشته باورم نمی شوم، ولی وقتی صحبت هایش را می شنوم، نظرم خیلی می شود. پس نگاه کوتاه می کنیم به برخی کارهایش! آنچنان آدم پرجنب و جوش و فنی است که در شش سالگی کباب کوبیده درست می کرده، در هفت سالگی سوار بر موتور  می شود اما فقط گاز دادن بلد بود و نمی دانست همراه با ترمز باید کلاج هم بگیرد و در نتیجه با تصادفی هم می کند.  وقتی هشت ساله بود آرایشگری می کند. به خاطر فنی بودن کار پدر و برادرهایش از جوشکاری و بنایی سر در می آورد، به طوری که در ساخت همین بوم گردی به استاد کارها هم گیر می داده که به جا هم بوده است. 
ماجرا استارت ساخت این بنا به 17 سال قبل بر می گردد که خانم «تک مار» به هنگام عروسی از خانه پدری چند شی قدیمی را به خانه شوهر می آورد.
او جای یک بومگردی را در این روستا خیلی خالی می بیند. اینها را می آورد با این نیت که شاید روزی در این روستا یک بومگردی برای مسافرانی که می ایند بسازند و از همین اشیاء استفاده کنند. 
بی گمان همسرش هم در به ثمر رسیدن آرزویش  نقش موثری داشته است. 
عدالت عابدینی

  • عدالت عابدینی
  • ۰
  • ۰

دولت آباد قم

توی تابستان آدم دنبال خنکی می گردد. این خنکی می تواند با یک هندوانه شیرین خنک باشد و یا رفتن به یک جا خنک! از خیلی سال ها پیش هر سال دو سفر طولانی یک سفر داخلی و یک سفر خارجی دارم. اینها در دو فصل متفاوت هستند؛ داخلی در فصل بهار و خارجی در فصل تابستان. 
دو سالی می شود که کرونا لعنتی مانع از خارج رفتنم شده است. البته جای تشکر هم دارد که فعلا جانم را هم نگرفته است. اما امسال نتوانستم طاقت بیاورم و برنامه ریختم که برم به غرب کشور. 
انتخاب مقصد سفرم به غرب خودش ماجرایی دارد. 
ماجرا به آنجا برمی¬گردد که من با پدر زمانی که زنده بود، تنها یک سفر مشترک رفتیم. آن هم سفری بود به یکی از روستاهای استان همدان. سفر در سال 70 انجام شد و برای من که در آن زمان کلاس دوم راهنمایی بودم یکی از خاطره انگیزترین سفرهایم بود؛ جایی بسیار سرسبز و آباد.
جالب اینکه پدر به روستایی می رفت که بیست سال قبل به آنجا رفته بود!
الان که می خواستم به سمت آن روستا بروم نه اسم آن روستا را می دانستم و نه موقعیت دقیق جغرافیایی آن را. پدر هم که نبود از او بپرسم. 
پس با این نیت سفر را شروع کردم که فقط محدوده آن را در استان همدان ببینم. دلیل دیگری هم برای این سفر داشتم. همان که اول گفتم رفتن به مناطق خنک. ضمن اینکه  در این مناطق کشاورزان را در  حین کار می توانستم ببینم. 

عدالت عابدینی

پس شروع می کنیم. اگر بخواهیم از قم به سمت غرب حرکت کنیم، یکی از بهترین مسیرها انتخاب مسیر قم – جعفریه – ساوه است.  این جاده مثل خطی عمود بر سطح افق می ماند. در ابتدا جز خاک و زمین یکنواخت هیچ چیزی نیست. فقط در بین راه و در مسیر فرعی یک کوه نمک و کمی جلوتر یک قلعه سنگی وجود دارد. 
بعد از اینها، زمین یک کمی سبز می شود. با رسیدن به شهر جعفریه اگر مستقیم بروید به اتوبان و جاده قدیم سلفچگان – ساوه می رسید. اگر هم نروید به جاده فرعی جعفریه دولت آباد هم می توانید بروید. هم خلوت است هم پستی و بلندی دارد. 
دولت آباد را که می خواهید رد بشوید، درختان انار را می بینید. اما چطور آدمی می بینید این دیگر بستگی به زمان و شانس مواجه شدنتان با آدم ها دارد. و از همه مهم تر اینکه چقدر علاقمند باشید با آدم ها ارتباط بگیرید. من که خودم در سفر عاشق ارتباط گیری با آدم ها هستم. چرا که آنها بازیگران اصلی داستان سفرم هستند. بازیگرانی که به صورت مستند وار گوشه ای از زندگی شان را نشانم می دهند. برگردیم جاده. 
در  حال خروج از روستای دولت آباد هستم که در میان مزارع کشاورزی دو مرد سن بالا  را مشغول کار می بینم. حین فیلمبرداری از جاده، دوربینم را به سمت آنها می چرخانم و از کنارشان رد می شوم. هنوز دور نشده ام که با سوت و فریاد مرا به سمت خودش دعوت می کند. 
تا می روم می بینم که دستشان پر از خیار و خیار چنبر است. هنوز هیچی نشده می فهمم که آنها هم دوچرخه سوار و کوهنورد هستند. اصلا انگار طبیعتگردها یک تله پاتی خاصی با هم دارند. 
دعوتم می کنند که بنشینم همانجا گعده ای دوستانه با آنها  بزنم. چه  جایی بهتر از آن مزارع. پنجاه کیلومتر یک سره رکاب زده ام و اینجا بهترین جای ممکن برای استراحت است. 

صبوئی و فاطمه دوچرخه سوار

مصطفی فاطمی و مصیب صبوئی هر دو بازنشستگان بانک ملی هستند. یکی 57 ساله است و دیگری 65 سال. از سال 67 – 68 ورزش کوهنوردی را شروع کرده اند و هنوز هم انجام می دهند. 
فاطمی می گوید که سالی 4 بار صعود دماوند دارد. بیشتر کوه های ایران را صعود کرده است. سفرهایی که می رود هم جنبه سیاحتی دارد و هم زیارتی. زیارتی ها بیشتر به سمت کشور عراق و مشهد هستند.  مسئول کاروان ها زیارتی زیادی هم بوده است. 
با این حال اوقاتی را برای خودش می گذارد و به دل طبیعت می زند. یک زمین کشاورزی هم دارد در همین اطراف قم. 
یادم رفت که هر دو از تهران می آیند. قمی هم نیستند. 

صبوئی هم می گوید که با دوچرخه اش رکوردهای مسافتی زیادی زده است. حتی رکورد 220 کیلومتر هم در روز زده است. از این کار خوشش می آید. حاشیه  جنوبی خلیج فارس را رکاب زده و سفرهایی هم به کشورهای ترکیه، سوریه هم داشته است. قصد سفر اروپا را داشت ولی فعلا جور نشده با این حال برنامه را فراموش نکرده . 
می خواهم مسیر را ادامه بدهم که آنها اصرار می کنند، ناهار با آنها باشم. به زور دوچرخه را پشت ماشین نیسان مزدا می گذاریم و به خانه آقای فاطمی می رویم. کسی خانه نیست و فقط خودشان هستند. 
صبوئی سریع ناهار را آماده می کند. چرا که خودش آشپز قهاری هم هست. ناهار می خورم و همانجا هم استراحت می کنم. 
 

  • عدالت عابدینی